زندگی رویایی

هر وقت مینویسم چند لحظه بعد ذهنم آروم میشه و میتونم راه حل ها رو ببینم

زندگی رویایی

هر وقت مینویسم چند لحظه بعد ذهنم آروم میشه و میتونم راه حل ها رو ببینم

۰۸
مرداد

یه جمله جادویی وجود داره

هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم

وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه

وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم

با این جمله واقعا آرامش میگیرم


۲۶
آذر

من کاری به مافیای نفتی ندارم به نظرم همه ما باید از خودمون شروع کنیم . ماشینهای بنزینیمون رو بذاریم کنار . حالا که مسئولین هم از مافیای نفتی میترسن و حتی اجازه ندارند طرح زوج و فرد رو اجرا کنن از خودمون شروع کنیم. مافیای نفت هم مثل مافیای مواد مخدره اگه مردم نا آگاه دنیا تصمیم بگیرن آگاه بشن مواد مصرف نکنن مافیای مخدر نابود میشن و همچنین اگه همه تصمیم بگیریم نیازمون به خودرو بنزینی کمتر بشه مافیای نفت خودبخود نابود میشه. 

از خودمون شروع کنیم بجای اینکه بچه هامون رو مدرسه های دور از خونه مون ببریم نزدیک خونه مون ثبت نام کنیم ، کلاسهای فوق برنامه شون رو نزدیک خونه انتخاب کنیم. خودمون دست بکار بشیم هوای شهرمون پاک بشه.

۲۵
آذر

به نظرم بهتره بجای تعطیلی مدارس مسئولین تردد خودرو ها را در روزهایی که جو پایدار هست ممنوع کنند . یکم ما به خودمون میاییم پیاده روی بیشتری میکنیم . هم تصمیم میگیریم منزلمون به محل کارمون نزدیکتر بشه هم اینکه مدرسه و کلاسهای فوق برنامه بچه هامون رو نزدیک خونه هامون انتخاب میکنیم. فقط روزهای بارانی و برفی خودروها آزاد باشن و روزهای آخر هفته . روزهایی که باد و بارون نیست از هشت تا شش غروب تردد خودرو شخصی ممنون بشه . البته هر چه سریعتر هم ایستگاه متروهای نیمه کاره افتتاح بشن. 

یکسال اینکارو بکنید درست میشه. وگرنه تا چند وقت دیگر مجبوریم کل شهر تخلیه کنیم . 

۲۵
آذر

پارسال که بارندگی زیاد بود یک عده میگفتن ابرهارو بارور کردن که بارون زیاد میاد . اون عده الان کجان یعنی پیش خودشون فکر نمیکنن چرا الان که هوای تهران در وضعیت وحشتناک قرار گرفته مسئولین نمی تونن ابرهارو بارور کنن؟

شهردار محترم ایستگاه مترو دم خونه ما پنج ساله درحاله ساخته هنوزم ساخته نشده پس این خط شش کی راه میوفته چرا مترو گسترش نمیدید که این شکلی نشه اگه بلد نیستید کار کنید استعفا بدید بریم مدیر از خارج از کشور وارد کنیم شاید مسائل ما حل بشه.

 

۲۴
آذر

یکی از دوستان خیلی تو اینستا گرام از خوشبخت بودنش مطلب مینویسه و پست میذاره دلیل اینکارهاشو نمیفهمیدم تا اینکه دیدم تبلیغ کلاس های روانشناسی میکنه میخواد به ما بفهمونه من که خیلی خوشبختم این کلاسهارو رفتم انقدر هم اصرار میکنه که نگو شاید از این راه امرار معاش میکنه منم اگه بلد بودم از یه راهی امرار معاش کنم خب مثل تو پستهای خوشبختی میذاشتم و تبلیغاتچی میشدم. راست میگن همه ایرانیها دلال هستن .

۲۰
آذر

ما دخترمون رو یکساله کلاس ورزشی ثبت نام کردیم اول مهر بود خانومهای بزرگتر کلاس به بچه های ما گفتن میخوان برای مربیشون جشن تولد بگیرن نفری ۱۰۰هزار تومن بیارید تا هم ساندویچ و هم کیک بگیرن هم هدیه برای مربی ما شرکت کردیم . امروز دوباره پیام دادن میخوان برای مامان مربی هم جشن تولد بگیرن مامان مربی هم تو کلاس هست همیشه و گفتن نفری صد هزار تومن بیارید . من این دفعه رو نتونستم شرکت کنم خودم که نداشتم اگه به همسرم هم میگفتم میگفت دیگه نمیخواد دخترمون بره کلاس . بعد هم نشستم فکر کردم آیا برای پاچه خواری حدی وجود داره در کشور ما؟

این اتفاق در مدارس هم زیاد میوفته کافیه یه معلمی به بچه هاشون توجه کنه دیگه از پاچه خواری مادرا نمی دونن چجوری روی همدیگرو کم کنند. من فکر میکنم تا لایه های پایینی که خودمون هستیم درست نشیم لایه های بالاتر معیوب و فاسد و پاچه خوار باقی می مونند.

۱۲
آذر

کاش میتونستم یه سری تحقیقات انجام بدم ولی حیف که به آزمایشگاه دسترسی ندارم. یه چیزی که فهمیدم اینه که بچه هایی که سال گذشته شپش گرفته بودن تو مدرسه دخترم بسیار بدنشون درمقابل بیماریهای ویروسی مقاوم شده بود یعنی موج آنفولانزا که اومد اون بچه ها بیماری رو نگرفتن همچنین سرماخوردگی تو کل زمستون نداشتن. 

کاش ما ایرانیا تو این زمینه تحقیقات کنیم من فکر میکنم حتی میشه یه روش برای درمان ایدز هم پیدا کرد چون ایدز هم یه نوع ویروسه . باید ببینیم این شپشها چه موادی رو در خون فرد تزریق میکنن که مقاومت فرد در مقابل بیماریهای ویروسی بالا میره. 

۱۲
آذر

من دوست دارم سهم مهمی در پاک شدن هوای شهرم داشته باشه ولی فکری به ذهنم نمیرسه چون باید هردوتا بچه رو ببرم مدرسه مدرسه دخترم هم از مدرسه پسرم دوره . بچه ها هم نمی تونن خیلی زود بیدار شن ساعت هفت به زور بیدارشون میکنم . مدارس رو باید نزدیک هم بسازن چون شاید یکی هم پسر داشته باشه هم دختر اونوقت چیکار باید بکنه؟ 

مجبور میشه ماشین بیاره بیرون تو برگشت که دیگه نمیشه کاری کرد حتما باید ماشین ببریم چون هر دو تقریبا یک زمان تعطیل میشن . 

خلاصه اینکه ینفر که دوتا بچه داره یکذره سخته براش ولی بهرحال همه ما باید یه فکری به حال این هوای آلوده تهران بکنیم از خودمون شروع کنیم تا جای ممکن ماشین سواریهامون رو کم کنیم . حالا مدرسه بردن هیچ ولی حداقل میتونیم کلاسهای فوق برنامه بچه ها رو نزدیک خونه ثبت نامه کنیم که دیگه برای کلاس ژیمناستیک و زبان و غیره پیاده بریم و بیاییم. خداروشکر کلاسهای بچه هام نزدیک خونه هست با ماشین نمیریم، پیاده میریم و میاییم.

شاید همه فکر میکردن بنزین گرون بشه هوای تهران پاک میشه ولی نمیدونن ما مردمی هستیم که از خوراک و پوشاکمون میزنیم ولی از ماشین سواریمون نمیزنیم.

۲۲
آبان

یه بچه گربه تو حیاط ما بود دو سه ماهه خیلی هم سرحال بود ولی امروز صبح دیدم تکون نمیخوره مرده. بخاطر آلودگی هواست چون از دیروز که هوا آلوده بود این زیاد ورجه وورجه نمیکرد یه گوشه مونده بود. 

آلودگی هوا خیلی خطرناکه کاش مسئولین اونو جدی بگیرن کاش یه فکری به حال جمعیت تهران و ماشینهای بیش از اندازه اش بکنند . کاش همه شهرها و روستاها آباد بودن تا کسی مهاجرت نمیکرد به تهران

کاش مافیای جهانی نفت و بنزین یه ذره به فکر جون موجودات روی کره زمین بودن. 

کاش بشه وسط اینهمه شلوغی و هرکی به فکر خود بودن یه راهی برای عشق ورزیدن به تمام موجودات پیدا میکردیم همه موجودات حق زیستن دارند . حق استفاده از هوای پاک و آب تمیز.

۲۲
آبان

 

امشب میگه تصور کن من رفتم آلمان اونجا امتحان این دوره آموزشی روقبول شدم اونا هم به من پیشنهاد کار دادن

میگم پس ما چی 

میگه تو تصور کن چون تو هر وقت فکری تو ذهنت میاد و تصورش میکنی اون اتفاق میوفته منم قول میدم هر فصل بیام به شما سر بزنم .

منم همه اش دارم تصور میکنم ما همه رفتیم اونطرف

و تصور میکنم من یه کار خوب پیدا کردم و میتونم هم به درس و مشق بچه ها. برسم و هم حقوق خوبی داشته باشم .

یعنی زندگی تشکیل شده از تصورات ما؟؟؟؟

آخه چه کاریه تصور کردن بهتر نیست همه چیز را بخدا بسپاریم

۱۷
آبان

زمانش رسیده که با ترسهایم روبرو بشم 

وقتی ازدواج کردم ۲۳ ساله بودم از همون موقع میترسیدم نکنه کسی بیاد تو زندگیم زندگیم رو بهم بزنه. از همون موقع ها حس میکردم با همسرم خیلی تفاوت دارم من میخواستم یه خونواده برای خودمون تشکیل بدیم اون نمیتونست دست از دوستان قبل از ازدواجش برداره ولی من تو یه گردابی افتاده بودم به خاطر دوستان نابابم دخترانی که فکر میکردن تنها راه خوشبخت شدن ازدواجه بخاطر همین منم بعد از لیسانسم با خواستگارم که هم رشته خودم بود ازدواج کردم . با اینکه دیدم خیلی با هم تفاوت داریم ولی تو این زندگی موندم و و صاحب دو فرزند شدیم ولی الان دیگه میدونم اون با کسی دیگه هست دختری که هشت ساله تو زندگیشه اون دختر نوجوان بود و الان بزرگ شده به سن ازدواج رسیده . همسرم میخواد بره آلمان ماموریت ، همیشه تو ماموریتهاش بهش خونه میدادن ولی الان داره دنبال خونه دو خوابه میگرده . دیشب همسرم داشت فیلم مورد علاقه اش رو میدید آقاهه هم زن داره هم معشوقه دیشب یه لحظه رفتم تو پذیرایی دیدم صحنه ای هست که آقاهه بالاخره با معشوقه اش روی تخت دارن عشقبازی میکنن. انگار یه چیزی اون لحظه به من گفت همسرت هم داره تو این سفر با معشوقه اش میره آلمان .

هیچ کاری هم از دستم برنمیاد تنها کار اینه که بذارم همه چیز اونطور که خدا میخواد پیش بره . سالها داشتم با چنگ و دندون زندگیم رو حفظ میکردم الانم بخاطر بچه ها میمونم تسلیم امر خدایم هستم . من خیلی جنگیدم ولی هیچ چیز عوض نشد هیچی درست نشد . خدای خوبم همه چیز را به تو میسپارم.